السيد الطباطبائي
30
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
عملى كه در تصور آيد عالىتر و راقىتر است : « جَذْبَةٌ مِنْ جَذَبَاتِ الرَّحْمَنِ تُوازِى عِبَادَةَ الثَّقَلَيْنِ » . « 1 » انسان در كمون ذات و سرشت خود حركت به سوى اين كعبهء مقصود و قبلهء معبود را مىيابد و به نيروى غريزى و فطرى الهى بار سفر مىبندد و با تمام وجود بدين صوب رهسپار مىشود ؛ لذا تمام اعضا و جوارح او بايد در اين سفر به كار افتد . عالم جسم و مادهء او كه طبع اوست و عالم ذهن و مثال او كه برزخ اوست و عالم عقل و نفس او كه حقيقت اوست ، همه بايد در اين سفر وارد گردند و با يكديگر تشريك مساعى كنند . بدن بايد وجههء خود را رو به كعبه نموده ، در حال نماز به قيام و ركوع و سجود درآيد ، ذهن بايد از خاطرات ، خود را مصون داشته و رو به سدرة المنتهى كند و روح بايد غرق انوار حريم حَرَم الهى گردد و درون حَرَم آمنِ حضرت احديّت مَحو و مدهوش شود . و از اينجا به دست مىآيد كه عدهاى كه به ظاهر پرداخته و از عباديات و اعمال حسنه فقط به فعل قالبى اكتفا كنند و از مغز و جوهره به پوست قانع گردند ، چقدر از كعبهء مقصود دور و از جمال و لقاى او مَهجورند . و همچنين عدهاى كه به معناىِ فقط گرويده و از اتيان اعمال حسنه و عبادات شرعيه شانه خالى كنند ، چقدر از متنِ واقع كناره بوده و از حقيقت به مجاز و از واقع به تخيل و توهم قناعت كردهاند . مگر نه آن است كه نور خدا در تمام مظاهر عالم امكان سارى و جارى است ؟ پس چرا بدن را از عبادت معاف داريم و اين عالمِ جزئى را از تجلى انوار الهيه تعطيل نماييم و به الفاظِ وصول و لُبّ و مغز و عبادتِ قلبى اكتفا كنيم ؟ آيا اين عبادت فقط از يكسو نيست ؟
--> ( 1 ) . [ يك جذبه از جذبههاى الهى ( از نظر تأثير در تكامل انسان ) با عبادت جن و انس برابرى مىكند . ]